تبلیغات
نقد و نظر
پارت ها و روزگارشان

محمود فاضلی بیرجندی

هزار سالي، کم‌تر يا بيش‌تر، از روزگار فردوسي مي‌گذرد که چون در ضمن سرودن شاه‌نامه ارجمندش به دوره پارت‌ها (اشکانیان) رسيد، نوشت که از آنان به جز نام چيزي نشنيده است. اما ما امروز مي‌توانيم با سربلندي اظهار بداريم که از آنان به جز نام هم چيز‌هايي مي‌دانيم. درست است که آگاهي‌هايي که از پارت‌ها داريم در مقايسه با آن‌چه از هخامنشيان مي‌دانيم کم‌تر و در مقايسه با آگاهي‌هايي که از ساسانيان داريم به مراتب کم‌تر است. اما امروزه شايد ديگر به جا نباشد که مدعي نا آشنايي با پارت‌ها باشيم. از حدود يک صد و پنجاه سالي که از تاليف دُرَرالتيجان في‌التاريخ بني‌الاشکان به خامه محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه مي‌گذرد چندين مجلد کتاب و تعداد زيادي مقاله به چاپ و انتشار رسيده که در هر يک به تمامي تاريخ اشکانيان (پارت‌ها) يا به گوشه يا گوشه‌هاي خاصي از آنان و روزگارشان پرداخته شده است. اين آثار پيوسته برآگاهي‌هاي ما از پارت‌ها افزوده است تا از ايشان به جز نام هم چيزهايي بدانيم.
کتاب حاضر هم مجموعه مقالاتي از پژوهش‌های تازه پيرامون پارت‌هاست که با اميد به افزوده شدن بر معارف پارت‌ها در زبان فارسي ترجمه شده است.

آمار سایت
بازديد امروز: 10
کل بازديد: 3250
افراد آنلاين: 0

شاهنامه و پژوهش‌های تازه

محمود فاضلی بیرجندی*
شاهنامه‌شناسی در ایران سابقه غنی و ارجمندی دارد و شاهنامه‌شناسان و فردوسی‌شناسان ایرانی بی‌تردید کوشش‌هایی در این راه کرده‌اند که از هر باره شایان ستایش است. شاهنامه از اساس پدیده دیگری است و فردوسی بنا به همین که اثری به مایه و غنای دیگرگونه شاهنامه آفریده، درخور تعمقی سوای از سخن‌سرایان و دانشی‌مردان دیگر است.
شاهنامه را اگر فقط دیوان شعر فردوسی بشناسیم و فردوسی را اگر فقط شاعر بزرگی به شمار آوریم که سراینده شاهنامه است، ارج کتاب و مصنف آن را نگزارده‌ایم. فردوسی فقط شعر نگفته و صفحه‌های کتابش را اصلا با مدح عشق و عاشقی و گل و طبیعت و چشم و ابروی یار پر نکرده است. درکار فردوسی کم‌ترین نشانی از تظاهرات دنیاگریزان و نیز دنیاستیزانی نیست که خلوت و جلوت دیگر دارند و در پشت سر داعیه‌های رستگاری وسعادت خلایق، آرمان‌ها و خواسته‌های شخصی خود را تعقیب می‌کنند که چیزی جز انباشته شدن کیسه‌ها و افزوده شدن داشته‌هایشان نیست.
شاهنامه زندگانی ایران را از عهد باستان، از روزگار اساطیر تا به روزگار حماسی پی گرفته تا سپس به دوران تاریخی رسیده است. این گذار دور و دراز در زندگانی ایران و ایرانی را با بهره‌گیری از خرد والایی سامان داده که هر اندازه در آن تعمق و تفحص شود منجر به شناختن جنبه‌های تازه‌تر از حیات ملی ایرانیان می‌شود. بدیهی است که حاصل غنی¬تر شدن این شناخت، زدودن تیرگی‌ها و نادانسته‌ها از هستی انسان ایرانی است. از این رو شاید که شاهنامه را کتاب تاریخ ایران بخوانیم. اما نباید احتیاط از دست داد که اطلاق این عنوان لابد مخالفت برمی‌انگیزد. شاهنامه کتاب تاریخ نیست.
بخش مهمی از اسطوره‌های ایرانی، که ریشه‌های پاره‌هایی از آن به فرهنگ‌های باستانی پیش از ایران هم می‌رسد، در شاهنامه گرد آمده است. مطالعه این اسطوره‌ها و کار و اثر آن، ما را به عمق جان و وجود ایرانی می‌برد. اما شاهنامه کتاب اسطوره هم نیست. شاهنامه به فهم این نگارنده، اما همه این‌ها و بسی بیش از این‌هاست. گمانم همین هم یکی از دلایلی است که شاهنامه حتی در میهن خود و در طول عمر هزار و اند ساله‌اش به نسبت کم شناخته مانده است. یعنی شاهنامه اگر کتاب شعر بود ، اگر کتاب تاریخ بود، یا اگر هر کتاب دیگری بود با موضوع و مضمونی که راحت در تعریفی بگنجد، شاید چنین که بوده و هست تنها نمی‌بود و کم‌شناخته نمی‌ماند. شاهنامه را مثلا در برابر برخی از دیوان‌ها بگذارید، یا در برابر آن کتاب‌هایی که فقط در باره دیوان‌های شعر فارسی نوشته شده است تا این سخن – تنهایی و کم‌شناختگی شاهنامه – روشن‌تر گردد.
درباره شاهنامه می‌توان کتاب‌ها نوشت. کتاب‌ها هم به زبان‌ها و در کشورهای مختلف نوشته‌اند. آن‌چه در مقاله‌های کتاب «شاهنامه و پژوهش‌های تازه» آمده هم برگی است از آن کتاب‌ها. مترجم این مقاله‌ها سال‌هایی را به تحصیل شاهنامه در محضر بعضی از استادان یا به خودآموزی گذرانده و چون شوری و شوقی به این حماسه ملی و عزمی برای خدمت به آن دارد، اما خود نه بنیه فکری و نه جسارت آن را دارد که در شاهنامه دست به قلم ببرد، برگرداندن این مقاله ها را فرصت مناسبی برای پاسخ دادن به سهم کوچکی از آن شور و شوقی دید که در دل می‌داشت. پس فروتنانه برآن شد تا همین مقاله‌ها را، با وجود کم‌توانی زبان و قلم، به زبان فارسی بیاورد. این مقاله‌ها گوشه‌ای از تازه‌ترین نگاه‌های چند تنی از ایرانیان و غیر ایرانیان به شاهنامه، پشتوانه گرانسنگ فرهنگ فارسی و فکر ایرانی است.
اما دست‌زدن مترجم به کار حاضر ابدا به معنی مشاهده کمبود مطالعه در باره شاهنامه در میان پژوهشگران ایرانی نیست. به معنی ادعای افزودن تازه‌هایی به شناخت شاهنامه در نزد فارسی‌زبانان هم نیست. ساحت بزرگ و عزیز شاهنامه‌شناسان میهن بسی برتر از آن است که آنان را نیازی به آگاهی از این نوشته‌ها باشد. خصوصا که بیگانه، نخواهد توانست فرهنگ و زبان فارسی را با آن گستردگی و ژرفا و عظمت، به درستی و روشنایی پژوهندگان فارسی زبان دریابد و بشناسد. ضمن این که این کار همان طور که اشاره رفت با نظر به دانش و منزلت والای شاهنامه پژوهان هم‌میهن ما صورت گرفته است که با وجود تفاوت نگاه¬ها و برداشت‌ها، پشتوانه‌های مطالعه شاهنامه و راهنمایان ارجمند برای نوآموزانی از قبیل مترجم این مقاله‌ها هستند. اما این هم هست که نباید در درون خود بمانیم و به یافته‌ها و داشته‌های دیگران روی خوش نشان ندهیم.
این‌جا لازم می‌دانم نکته‌ای را یادآور خواننده شوم. نویسندگان مقاله‌های این کتاب هر جا که لازم دیده‌اند به شاهنامه نسخه مسکو یا به نسخه دیگری از شاهنامه ارجاع داده‌اند. اما چون آن نسخه‌ها در دسترسم نبود ارجاعات را بر اساس دوره هفت مجلدی شاهنامه، مصحَح دکترجلال خالقی مطلق آورده‌ام.
گفتنی است، کتاب «شاهنامه و پژوهش‌های تازه» از سوی نشر پایان چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
———————————
* مترجم کتاب «شاهنامه و پژوهش‌های تازه»