تبلیغات
نقد و نظر
پارت ها و روزگارشان

محمود فاضلی بیرجندی

هزار سالي، کم‌تر يا بيش‌تر، از روزگار فردوسي مي‌گذرد که چون در ضمن سرودن شاه‌نامه ارجمندش به دوره پارت‌ها (اشکانیان) رسيد، نوشت که از آنان به جز نام چيزي نشنيده است. اما ما امروز مي‌توانيم با سربلندي اظهار بداريم که از آنان به جز نام هم چيز‌هايي مي‌دانيم. درست است که آگاهي‌هايي که از پارت‌ها داريم در مقايسه با آن‌چه از هخامنشيان مي‌دانيم کم‌تر و در مقايسه با آگاهي‌هايي که از ساسانيان داريم به مراتب کم‌تر است. اما امروزه شايد ديگر به جا نباشد که مدعي نا آشنايي با پارت‌ها باشيم. از حدود يک صد و پنجاه سالي که از تاليف دُرَرالتيجان في‌التاريخ بني‌الاشکان به خامه محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه مي‌گذرد چندين مجلد کتاب و تعداد زيادي مقاله به چاپ و انتشار رسيده که در هر يک به تمامي تاريخ اشکانيان (پارت‌ها) يا به گوشه يا گوشه‌هاي خاصي از آنان و روزگارشان پرداخته شده است. اين آثار پيوسته برآگاهي‌هاي ما از پارت‌ها افزوده است تا از ايشان به جز نام هم چيزهايي بدانيم.
کتاب حاضر هم مجموعه مقالاتي از پژوهش‌های تازه پيرامون پارت‌هاست که با اميد به افزوده شدن بر معارف پارت‌ها در زبان فارسي ترجمه شده است.

آمار سایت
بازديد امروز: 10
کل بازديد: 3250
افراد آنلاين: 0

فلسفه و داستان

محمدحسن(سينا) عليپور

برتراند راسل به عنوان يكي از فيلسوفان سرشناس جهان به شمار مي‌رود. به گفته فردريك كاپلستون، راسل پيامبر اومانيسم ليبرال و قهرمان كساني كه خود را خردگرا مي‌دانند، شناخته مي‌شود.[1]

اين فيلسوف تحليلي و تجربي بريتانيايي كه هر چند سال يك نظام فلسفي تازه علم كرد، آثار زيادي در زمينه اخلاقي، اجتماعي، سياسي، رياضيات و فلسفه نوشته است. و خوانندگان فارسي زبان با نوشته‌ها و ديدگاه‌هاي اين فيلسوف كه از سال‌ها پيش ترجمه شده‌اند، آشنا هستند. به تازگي نيز چند داستان كوتاه از وي به فارسي ترجمه شده است.

طرفداران فلسفه تحليلي(فرهنگ فلسفي در كشورهاي انگليسي زبان) اين پرسش را مطرح مي كنند كه فلسفه قاره‌اي (فرهنگ فلسفي آلمان) به ادبيات نزديك‌تر است يا فلسفه؟

همچنين اين ديدگاه مطرح مي‌شود كه «يكي از تفاوت‌هاي ظريف ميان فلسفه تحليلي و سنت قاره‌اي در اين است كه در نگاه قاره‌اي متون ادبي، هنري، شعري و يا درس‌هايي از زندگي حقيقي مردم در فرآيند كار و توليد و اوقات بيكاري مدنظر قرار مي‌گيرد، اما انديشمندان تحليلي شرايط امكان يك پديده را با به كارگيري ترفندهايي چون حكايات و داستان‌هاي علمي- تخيلي مورد بحث قرار مي‌دهند. افزون بر اين، فيلسوفان تحليلي همواره مي‌كوشند تا چگونگي استقرار پديده‌ها در عالم تجربه را توصيف و تبيين كنند و از اين رهگذر از علوم تجربي و رياضي بهره مي‌گيرند.[2]»

با اين حال چرا برتراند راسل به عنوان فيلسوف تحليلي داستان هم نوشته است؟ آيا داستان نويسي او همانند مقالات فلسفي او همراه با استدلال‌ها‌، گزاره‌ها و پرسش‌هاي مستقيم و روشن است؟ يا سبك و ويژگي‌هاي داستان نويسي را از نظر فكري، فضا، زاويه ديد، غيرمستقيم گويي و… مي‌پذيرد و در نتيجه با انتخاب قالب داستان براي پرسش از معناي زندگي و هستي، پايبندي به سنت فلسفه تحليلي را نقض مي‌كند.

اين كه راسل و يا فيلسوفان ديگري داستان مي‌نويسند، در واقع كوشش براي استفاده از داستان به منظور بيان ديدگاه‌هاي فلسفي و تاثيرگذاري عميق‌تر بر خوانندگان است.

اگر چه درباره ناسازگاري ذاتي فلسفه و داستان و سبك‌هاي نوشتاري آنها ديدگاه‌هاي متفاوتي قابل طرح است، اما درباره سازگاري اين دو و دفاع از بيان انديشه‌هاي فلسفي در قالب داستان، موافقان برهان‌هاي خود را به صورت قوي ارائه مي‌كنند. «انديشه هاي فلسفي را به صورت غيرمستقيم و در قالب داستان و با مهارت‌هاي داستان نويسي بهتر مي‌توان بيان كرد… يا اين كه، اگر فرض بر اين است كه فلسفه بايد به زندگي مربوط باشد، يا دست كم مسايل فلسفي «بزرگ» بايد چنين باشند، پس چرا اين مسايل را در موقعيت زندگي مطرح نكنيم و با كمك شخصيت‌هايي در نمايشنامه، رمان يا داستان كوتاه؟»[3]

سارتر به عنوان يك فيلسوف اگزيستانسياليست براي بيان انديشه‌هاي فلسفي خود از قالب داستان استفاده بيشتري مي‌كرد و تعداد زيادي داستان نوشت و معناي زندگي را كه در واقع پرسشي فلسفي است در قالب داستان با رهيافت‌هاي عاطفي بيان كرده است. همان گونه كه آلبركامو، فرانتس كافكا و يا داستايفسكي و ديگر داستان نويساني كه  در طيف فكري اگزيستانسياليسم شناخته مي‌شوند، براي پرسش از معناي زندگي و انديشه‌ورزي از رمان يا داستان كوتاه استفاده كرده‌اند.

فيلسوفاني كه به تناسب گرايش‌هاي فلسفي داستان نوشته‌اند داستان نويسي آنها متاثر از سبك تفكر فلسفي آنهاست. فيلسوفان اگزيستانسياليسم پرسش‌ها و نگرش‌هاي خود از معناي زندگي، هستي و يا درد و رنج انساني را بر پايه فكر فلسفي خود عرضه كرده‌اند. اگر چه داستان نويسي به دليل سبك ذاتي عاطفه گرايانه‌اش، فيلسوفان را ناچار به رعايت ساختار كلي داستان و در نتيجه تاثيرگذاري به شيوه غير مستقيم بر مخاطب قرار مي‌دهد.

همچنين برتر اندراسل وقتي كه داستان «آدم‌هاي مخبَط» يا داستان «كابوس‌ها» كه اخيراً در كتاب تنهايي[4] توسط دكتر مجيد مددي ترجمه و چاپ شده و يا داستان «كابوس مرد خدا» را كه از اين كتاب حذف شده است، مي نويسد، با معنايي كه در رساله‌ها و نوشته‌هاي فلسفي او به عنوان يك فيلسوف خردگرا ديده مي‌شود، همسويي دارد. همين طور وقتي خواننده داستان «سطل سوار» اثر فرانتس كافكا را در همين كتاب مي‌خواند و يا داستان «تنهايي» از واسيلي شوكشين را، در واقع بازخواني تفكر و پرسش از رنج و درد بشر و هستي انسان است.


[1] – فردريك كاپلستون، از بنتام تا راسل، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، انتشارات علمي، فرهنگي،1370ص462

[2] – محمد ضيمران، فلسفه ميان حال و آينده، نشر پايان، 1389، ص 244

[3] – سوزان لي اندرسون، فلسفه داستايفسكي، ترجمه خشايار ديهيمي،طرح نو، ص 25

[4] – برتراند راسل و ديگران، تنهايي، ترجمه مجيد مددي، نشر پايان،1390

روزنامه شرق/17آبان1390/صفحه‌آخر