تبلیغات
نقد و نظر
پارت ها و روزگارشان

محمود فاضلی بیرجندی

هزار سالي، کم‌تر يا بيش‌تر، از روزگار فردوسي مي‌گذرد که چون در ضمن سرودن شاه‌نامه ارجمندش به دوره پارت‌ها (اشکانیان) رسيد، نوشت که از آنان به جز نام چيزي نشنيده است. اما ما امروز مي‌توانيم با سربلندي اظهار بداريم که از آنان به جز نام هم چيز‌هايي مي‌دانيم. درست است که آگاهي‌هايي که از پارت‌ها داريم در مقايسه با آن‌چه از هخامنشيان مي‌دانيم کم‌تر و در مقايسه با آگاهي‌هايي که از ساسانيان داريم به مراتب کم‌تر است. اما امروزه شايد ديگر به جا نباشد که مدعي نا آشنايي با پارت‌ها باشيم. از حدود يک صد و پنجاه سالي که از تاليف دُرَرالتيجان في‌التاريخ بني‌الاشکان به خامه محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه مي‌گذرد چندين مجلد کتاب و تعداد زيادي مقاله به چاپ و انتشار رسيده که در هر يک به تمامي تاريخ اشکانيان (پارت‌ها) يا به گوشه يا گوشه‌هاي خاصي از آنان و روزگارشان پرداخته شده است. اين آثار پيوسته برآگاهي‌هاي ما از پارت‌ها افزوده است تا از ايشان به جز نام هم چيزهايي بدانيم.
کتاب حاضر هم مجموعه مقالاتي از پژوهش‌های تازه پيرامون پارت‌هاست که با اميد به افزوده شدن بر معارف پارت‌ها در زبان فارسي ترجمه شده است.

آمار سایت
بازديد امروز: 1
کل بازديد: 10872
افراد آنلاين: 0

هویت و خشونت

آمارتیاسن
ترجمه: فریدون مجلسی
چاپ اول: 1395
قیمت: 20000 تومان

آمارتیا سِن از چهره‌‌‌‌‌‌‌‌های نامدار و محبوب عصر ماست. جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال 1998 به او تعلق گرفت، اما شهرت و احترام او در محافل علمی و اجتماعی جهان فراتر از آنی است که نسبت به یک برنده‌ی علمی نوبل روا می‌‌‌‌‌‌‌‌دارند. او اخلاق و انسانیت را از اقتصاد جدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند، و مبارزه‌ی جهانی برای فقرزدایی را عامل مؤثری در برقراری صلح و آرامش جهان می‌‌‌‌‌‌‌‌داند. سن در این کتاب ضمن انتقاد از سامانه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی همچون اشتراکی‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی، که هویت تکواره را ترویج می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و برای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگر فرصت عرض‌اندام و بقا قایل نیستند و در نتیجه خشونت‌آفرین می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، به نظریه‌ی برخورد تمدن‌‌‌‌‌‌‌‌ها که هانتینگتون منادی آن بود، معترض است و آن را تبعیض‌آمیز، یک سو نگر و آمیخته با پیش‌داوری خودخواهانه‌ی دیدگاه برتری جویانه‌ی غربی نسبت به دیگران می‌‌‌‌‌‌‌‌داند.
به نظر سن تفکیک تمدنی جهان و رویارو قراردادن آن‌ها نه تنها کمکی به صلح نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کند، بلکه خود خشونت‌آفرین است. و اصولاً مبنای تفکیک دینی جهان را درست نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند، زیرا انسان‌‌‌‌‌‌‌‌ها دارای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون هستند و تفکیک بر پایه‌ی یک هویت، نادیده گرفتن دیگر جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌های انسانی و موجب تقلیل‌دادن ارزش انسان است. به عقیده‌ی آمارتیا سن درست است که غرب در چند دهه در بسیاری از زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های علمی و فنی پیشی گرفته، اما در همین دوران با رفتارهای استعماری شرم‌آور نقطه‌ی سیاهی در تاریخ سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی خود به جای نهاده است.
گذشته از آن، بر خلاف آن‌چه تبلیغ می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، غرب خاستگاه همه‌ی مقولات علمی و فنی و حتی فلسفی نیست. بخش مهمی از فلسفه‌ی کلاسیک یونان که غرب خود را وارث آن می‌‌‌‌‌‌‌‌داند، در واقع زمانی دراز پس از آن که اروپا در تاریکی قرون وسطی از آن غافل بود، از روزنه‌‌‌‌‌‌‌‌های آندولس، یا پس از فتح قسطنطنیه از شرق به غرب راه یافت و ترجمه‌‌‌‌‌‌‌‌های عربی آن‌ها بار دیگر به زبان‌‌‌‌‌‌‌‌های اروپایی ترجمه شد. و در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های فنون، ریاضی و نجوم نیز آموزه‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری از چین، هند، ایران و اعراب به غرب راه یافت، و مبنای رشد علمی بعدی آنان شد.
در شمار دیگر آثار آمارتیا سن از کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌های اخلاق و اقتصاد، توسعه به مثابه‌ی آزادی، و هندِ جدلی می‌‌‌‌‌‌‌‌توان نام برد. کتاب توسعه به مثابه آزادی او پیش‌تر به فارسی ترجمه شده است. سن اکنون استاد دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه هاروارد است و پیش‌تر مدیر ترینیتی کالج در کمبریج انگلستان بوده است. این‌ها بالاترین مدارج حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که به دانشمندی در این رشته می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند تعلق گیرد.
آمارتیا سن بنگالی و هندی است. به همین دلیل در کتابش بارها به هند استناد می‌کند و به آن جا ارجاع می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. برای مترجم، که زمانی در حرفه‌ی دیپلماتیک از مسائل جهانی غافل نبوده است، در باره‌ی نقش گاندی در استقلال هند همیشه این پرسش مطرح بود که آیا بدون گاندی هند به استقلال نمی‌رسید؟ آیا با استفاده از فرصت‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که دو جنگ جهانی در اختیار استقلال طلبان هند قرار داده بود، نمی‌‌‌‌‌‌‌‌توانستند با وارد کردن ضربه‌ای خود را هرچه زودتر از شر استعمار برهانند؟ با این حال هرگز در مقام رهبری اخلاقی و مسالمت‌آمیز او تردید نداشتم. نیم قرن از آن افکار جوانی گذشته بود که فرزندم برای مأموریتی سیاسی به ایالت کرالای هند رفته بود، تجربه‌ی خود را برایم تعریف کرد. کرالا ایالت کوچکی در جنوب غربی مثلث هند در کنار اقیانوس هند به سمت دریای عمّان است. ایالتی سرسبز به اندازه‌ی گیلان و با 35 میلیون جمعیت.
برایش دیداری هیجان‌انگیز بود. در آن ایالت از فقر و اختلافات شدید طبقاتی رایج در هند اثری ندیده و برخلاف بیشتر جاهای هند آن ایالت را بسیار تمیز و پاک یافته بود. و باز برخلاف ایالات دیگر که هنوز از درصد بی‌سوادی بالا رنج می‌‌‌‌‌‌‌‌برند، در آن جا مردمان گوناگون از راننده تاکسی تا استاد دانشگاه و فروشنده‌ی مغازه و مقامات اداری با افتخار به او یادآور شده بودند که 95 درصد مردم ایالت‌شان با سواد هستند. روزنامه و کتاب از بالاترین شمارگان فروش برخوردار است، و همه‌ی مردم به خدمات بهداشتی دولتی در حد معقول دسترسی دارند. نکته‌ی جالب این است که بیش از دو سوم زمان از تاریخ استقلال هند تا کنون اکثریت مجلس و دولت محلی آن ایالت در اختیار حزب کمونیست بوده است. نکته این است که در همین مدت بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و پیشتازترین نظام‌های کمونیستی جهان فروپاشیده یا به‌‌‌‌‌‌‌‌شدت رنگ عوض کرده‌اند. نکته‌ی دیگر این که در همه‌ی آن گونه کشورها نارضایی مردمی و جبهه‌گیری و تقابل مردم و دولت امری عیان و آشکار بوده است. و جالب این که اوضاع اقتصادی آن ایالت از دیگر ایالت‌های هند بهتر و درآمد سرانه‌ی کرالا در حال حاضر 20 درصد بالاتر از میانگین مردم هند است.
پرسش این است که مسلک و آرمانی که در طی 70 سال در شوروی و سپس در اروپای شرقی به توفیقی در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی دست نیافت و در کوبا و خصوصاً در کره‌ی شمالی رنج و درد و انزوای بسیار برای مردمش آفریده است، چگونه در آن ایالت کوچک پرجمعیت موفق بوده و خصوصاً رضایت مردم را به همراه داشته است؟ نتیجه‌گیری ما این بود که عامل اصلی را نباید در آرمان جست. همه‌ی احزاب و مسلک‌‌‌‌‌‌‌‌ها در مرام‌‌‌‌‌‌‌نامه‌های‌شان حرف‌‌‌‌‌‌‌‌های خوب می‌‌‌‌‌‌‌‌زنند. اما علت شکست دولت‌‌‌‌‌‌‌‌های کمونیستی قرن بیستمی چه بوده است؟ نتیجه‌ای که از این بحث گرفتیم این بود که این اعتباری است که باید به پای مهاتما گاندی نوشت! که مسالمت و در نتیجه دموکراسی و پرهیز از انحصار طلبی را برای هند به یادگار گذاشت. مزیتی که پاکستان، بخشی از همان فرهنگ و تاریخ که در خون زاییده شد، از آن محروم ماند.
دلیل شکست احزاب کمونیست سایر کشورها را باید در تکوارگی نظام و مسلک حاکم دانست، که آرمان خود را علمی می‌‌‌‌‌‌‌‌پندارد، و به هیچ تفکر دیگری اجازه‌ی بروز و رشد و مشارکت نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. در نتیجه انحصار قدرت را در اختیار کسانی معدود و به طور مادام‌العمر قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، که بقای حکومت‌شان مستلزم به کارگیری شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌های پلیسی و موجب رنجش و خصومت مردم و آثار منفی دیگری است که در کشورهای دیگری تحت سلطه‌ی آن نظام دیده‌ایم. در واقع در کرالا این دموکراسی است که پیروز شده است، زیر دولت مرکزی اجازه‌ی تکوارگی و جلوگیری از مشارکت دیگران نمی‌دهد. زیرا حزب حاکم می‌‌‌‌‌‌‌‌داند که هر چهار سال باید در انتخاباتی جدید شرکت کند و برنده شود تا بتواند به حکومت خود و آرمانش ادامه دهد. باید دیگران را نیز به حساب آورد و به قول‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تعهدات انتخاباتی خود پای‌بند باشد. باید در برابر مجلس ایالتی که نمایندگان احزاب گوناگون در آن حضور دارند و در برابر رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌های برخوردار از آزادی بیان و آماده‌ی مچ‌‌‌‌‌‌‌‌گیری باید پاسخ‌گو باشد، و از خشونت و خودکامگی بپرهیزد. در نتیجه مردم و نظام از شفافیت سود می‌‌‌‌‌‌‌‌برند، از فساد جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، و مردم از وضعیت خود در مقایسه با ایالات دیگر و همچنین از ایفای به عهد دولت ایالتی خودشان راضی و قدرشناس هستند و در برابر دیدارکننده‌ی خارجی به جای ناله و شکایت به مزایای خود می‌‌‌‌‌‌‌‌بالند. تفاوت میان پذیرش چند گانگی و تکثر هویتی در ایالتی مانند کرالا، با دولتی مانند کره‌ی شمالی، ظاهراً با همان آرمان، اما درگیر خشونت‌‌‌‌‌‌‌‌های ناشی از تحمیل تکوارگیِ هویتی و آرمانی، دست کم برای این مترجم، مثال و نمونه و برداشتی ملموس از پیام آمارتیا سن در این کتاب بوده است.
در فاصله‌ی چند ساله میان چاپ اول این کتاب و نسخه‌ی حاضر، جهان شاهد وقایع فاجعه‌آمیز و شگفت‌انگیزی بوده است که ظهور داعش و به ویرانی کشیدن شمال عراق و بخش بزرگی از سوریه و پیدایش بوکوحرام در آفریقا، و انفجارهای فاجعه‌آمیز پاریس، بغداد، بیروت و… و آواره کردن میلیون‌ها انسان و قتل‌عام و به بردگی گرفتن اقوام دگراندیش مانند ایزدی‌ها و آرامی‌ها که نشان از شدت خشونت‌آفرینی تکوارگی آرمانیِ جاهلیتِ داعشی و القاعده و سلفی اندیشی دارد، نمونه‌هایی است که از اعتبار اندیشه آمارتیا سن حکایت دارد.
وظیفه خود می‌دانم از دوست ارجمند و فرهیخته‌ام، نویسنده و روزنامه‌نگار گرامی، آقای محمدحسن علیپور، که اصلاحات و پیشنهادهای خوب ایشان بر اعتبار و روانی این ترجمه افزود، صمیمانه سپاس‌گزاری کنم.
در این ترجمه واژه‌ی تکواره معادل singular و تکوارگی معادلsingularity آمده است. در همه جا مذهب در مقام دین و به طور کلی معادل religion آمده است.